ما فریاد میزدیم...
ما فریاد میزدیم: «چراغ! چراغ!»
و ایشان درنمییافتند.
سیاهی چشم ِشان
سپیدی کدری بود اسفنجوار
شکافته
لایهبر لایهبر
شباهت برده از جسمیّت ِ مغزشان.
گناهیشان نبود:
از جَهنَمی دیگر بودند.
احمد شاملو